X
تبلیغات
Online User ستایش ... ستاد یادواره مردمی شهدای استان سربلند و تمدن ساز فارس ... 14600 شهید ولایتمدار ... ستایش

ستادیادواره شهداء :: 14600 شهید فارس
ستادیادواره شهداء :: 14600 شهید فارس
 

ما با ولایت زنده ایم


نوشته شده در تاريخ توسط ستایش
بسمه تعالی

با استعانت از ایزد منان وتحت توجهات حضرت ولی عصر (عج)

و با نام و یاد شهیدان تا ابد جاودان، مجمع فرهنگی میعاد با شهیدان فارس در نظر دارد...

سفر بزرگ زیارتی سرزمین های نور


را به شرح ذیل اجرا نماید:

· اولین اعزام بزرگ کاروان های خانوادگی با خودروهای شخصی از استان فارس
اعزام در قالب اتوبوس نیز خواهد بود

· هزینه ثبت نام پس از اخذ تصمیمات جدید با احتساب تخفیفات ویژه هر نفر با خودرو های شخصی مبلغ 49500تومان و افراد زیر 7سال مبلغ 30000 تومان و با اتوبوس های ویژه بازای هرنفر مبلغ68500 تومان و افراد زیر 7 سال مبلغ 40000 تومان میباشد.

· مدارک لازم جهت ثبت نام :

1- کپی کارت ملی سرپرست و افراد خانواده

2- کپی کارت خودرو جهت اعزام شخصی

3- فیش واریزی به حساب 255404206697101001 نزد بانک انصار بنام مجمع فرهنگی میعاد باشهیدان

4-تکمیل فرم ثبت نام


· زمان ثبت نام ، پنج شنبه از تاریخ92/12/8 به مدت یک هفته، هر روز از ساعت 16 تا 18

· محل ثبت نام ، بلوار رحمت ، پل رضوان – ورودی اول دارالرحمه – بوستان رضوان – ساختمان میعاد با شهیدان فارس

· به محض تکمیل ظرفیت کاروان ، ثبت نام متوقف خواهد شد، لذا در روز های اول نسبت به تکمیل و تحویل مدارک ثبت نام، اقدام نمائید.


· اعزام مورخه 92/12/28 شروع و مورخه 93/01/02 خاتمه می یابد.

( در اطلاعیه های بعدی، برنامه های سفر ذکر خواهد شد)

· ان شا الله زمان تحویل سال درحرم شهدای شلمچه خواهیم بود .


· شماره های تماس:

برادر قاسم پور : 09173191626

برادر فریدونی: 09179254619
www.miadfars.ir

نوشته شده در تاريخ توسط ستایش

اهسته خود را به گوشه پنجره رساند.ازکنار شیشه شکسته آن به بیرون سرکی کشید.شهر درسکوتی وهم انگیز فرو رفته بود.از دوردست صدای شنی تانکهای دشمن به گوش میرسید. گاهگاهی صدای تک تیری سکوت رامیشکست.درون ساختمان شروع به کاوش کرد.همه بچه ها شهید شده بودند.هیچکدام را نمیشناخت اما گویی سالها بود که با آنها زندگی کرده بود.یکی یکی پاهایشان را جفت کرد.چشمان هرکدام را که میتوانست به روی هم آورد.اشک درچشمانش حلقه بسته بود.آرام آرام میگریست.باگوشه استینش اشکهایش را پاک کرد. از ساختمان با احتیاط بیرون امد.عرض خیابان راطی نمود. به ساختمان مقابل واردشد.به دنبال دیگررزمندگان میگشت.چند مجروح درگوشه ساختمان  دید. ملافه ای را که درآنجا بود را به اهستگی پاره کردوشروع به بستن جراحت های انان نمود.از آنها خواست تا کمترناله کرده وتحمل نمایند.پارچه ای به هرکدام از آنان داد تادر زمان درد در دهان گذاشته وفشاردهند.تاازدردشان کاسته شده وکمتر صدا بدهند.

از ساختمان بیرون آمد.به چند جای دیگر سرک کشید.گویی در سوسنگرد به غیر ازخودش کس دیگری ازرزمندگان سالم نبود.همه یا شهید شده بودندویا اسیرگشته ویا در گوشه ای مجروح افتاده وآخرین لحظات عمرخود را طی میکردند.

صدای سربازان دشمن را که خنده کنان نزدیک میشدند را شنید.قهقهه مستانه آنها کم کم با صدای گلوله های تیر خلاصی که به شهدا ومجروحین شلیک میکردند در هم آمیخت.صدای هرتیر ی راکه میشنید گویی خدنگی بود که درقلبش فرو میرفت.

ترسی موهوم برجانش سایه افکند.در تمام عمرش هیچ گاه نترسیده بود.اما دراین شهر سقوط کرده حالا تک وتنها با خیل عظيم نیروهای دشمن روبه رو بود. نارنجکی به داخل ساختمان افتاد.خود رامحکم به زمین چسباند.ترکشی کوچک به پهلویش نشست.نارنجک های بعدی یکی پس از دیگری منفجرمیشدند.دردلش از حضرت عباس(ع) مددخواست.قدرت عجیبی را در خود احساس کرد.

سرنیزه تفنگ را دست خود فشرد.اولین بعثی که وارد اتاق شد،آواز جای جست با سرنیزه گلوی او را هدف قرار دادو اورابه سمت بقیه پرتاب کرد.تفنگش را به سمت آنان گرفت وشلیک کرد.به سرعت از راه پشت بام به ساختمانهای دیگرفرارکرد.

چند نفرسرباز بدنبالش دویدند.در گوشه ای کمین کرده وانهارا هدف قار داد....

تا آنجا که میتوانست از آنجا دور شد. به آرامی در ساختمانی خزید.

حالا دیگرشب برهمه جا مستولی شده بود.تیممی ساخت.دلش هوس یک جرعه آب راتمنا میکرد. به یاد لب تشنه سالار شهیدان،سلامی داد وبه نماز مغرب وعشا ایستاد.بعد از نمازبه سجده رفت وآرام با خدا شروع به راز ونیاز کرد.سیلاب اشک امانش بریده بود......

کم کم بر اثر خستگی برای لحظاتی خواب بر او مستولی گردید.درخواب صدایی شنید که اورا خطاب قرار میداد.

حسن بلند شو. 

الان نه زمان خواب است.

به سربازان من یاری برسان.

تنش شروع به لرزیدن کرد.

گفت از من تنها چه کاری برمی آید؟

صدا پاسخ داد.

آن تنصرالله ینصرکم ویثبت اقدامکم.

از خواب وحشت زده برخا ست. 

حس کرددر خواب با مولایش امام زمان(عج) روبرو شده است.دست ها را به سینه گذاشت وبا احترام ازجای بلند شد.تفنگش را در دست گرفت.در آن دل تاریک شب چشم چشم را نمیدید.باگامهای مصمم پای به خیابان گذاشت.چند قدم بیشتر گام برنداشته بود که پایش به چیزی گیرد.آنرا بلند کرد،ارپی جی هفت بود.از آنکه از این سلاح غفلت کرده بود،سری. به حالت تاسف تکان داد.تفنگش را بردوش خودش حمایل کرد.کوله ای پر ازموشک ارپی جی درهمانجا افتاده بود.انراپراز موشک کردوبردوش خود انداخت.جملات مولی متقیان درگوشش طنین اندازمیشدکه جمجمه ات را به خدا قرض بده.

استوار ومصمم درخیابان وکوچه های سوسنگردشروع به حرکت نمود.گویی نیرویی ناخواسته اورا هدایت میکرد. درپیچ اولین کوچه تانک بعثی را هدف قرار داد.شعله آتش تانک را فرا گرفت وانفجار آن موجب رعب وحشت صدامیان گردید.به سرعت دور شد درپیج دیگر تانک دیگری راشکار کرد. دشمن به تکاپو افتاد چند خودرو وجیپ فرماندهی آنان را هدف قرار داد. شهر یک پارچه در دود واتش فرو رفته بود.بی اراده هر جا که پا میگذاشت ادوات وتانکهای بعثی ها در تیر رسش بود.با هرشلیک فریاد الله اکبر سر میدادویکی از آنهارا هدف قرار می‌داد.

حال چندین ساعت بود.که حسن یک تنه تمام شیرازه دشمن را از هم پاشیده کرده  بود.

هوا داشت کم کم صبح میشد.ناگهان خود راکنار مسجد دید.تانکی به سمت او می امد.جلو درب مسجدبه زانو نشست ارپی جی رااماده شلیک نمود.به سمت تانک نشانه رفت.گلوله تیربار تانک بازویش رانشانه رفت.خون از بازویش فوران کرد.محلی به زخمش نگذاشت .موشک ارپی جی را. شلیک کرد.تانک منفجر شد برجک تانک به آسمان پرتاب شد.وجلوپای حسن مقابل درب مسجد فرود آمد.

حسن با پارچه ای که از پایین زیرپیراهنش بریده بود.زخم بازویش رابست وبه داخل مسجد رفت تانماز صبحش را اقامه کند.

دشمن که فکرمیکردبا مقاومت نیروهای کثیری روبروست ازشهر گریخت و به تصرف آن پایان داد.

۸تانک ونزدیک به بیست خودرو ونفربر هدف شکارچی تانک شده بود.

بر سرتیتر یکی ازمجلات عکسی ازتانکی که حسن زده بود نوشته شده بود:

به احترام یک بسیجی تانک کلاهش رابرداشت.

برای شادی روح سردارمفقودالاثر  اسلام حسن حقنگهدار صلوات.


نوشته شده در تاريخ توسط ستایش


نوشته شده در تاريخ توسط ستایش


نوشته شده در تاريخ توسط ستایش

رؤساى جمهور آمريكا در دوره‌هاى مختلف بعد از پيروزى انقلاب خيلى دولّا راست شدند، خيلى حرفهاى چرب و نرم زدند، شايد بتوانند اين راه بسته را دوباره باز كنند. ظاهراً حرفهائى ميزنند، اما باطن قضيه همان پنجه‌ى چدنى است كه من گفتم در زير دستكش مخملى پنهان شده است.

امام خامنه ای۱۳۸۹/۰۸/۱۲


نوشته شده در تاريخ توسط ستایش

ما به توفيق الهى، در كنار ملت فلسطين ايستاديم، در كنار ملتهاى انقلاب‌كرده‌ى مسلمان ايستاديم، در كنار مردم مظلوم بحرين ايستاديم، در كنار همه‌ى كسانى كه در مواجهه‌ى با آمريكا و صهيونيسم قرار دارند، ما ايستاديم و از آنها دفاع ميكنيم و در اين مورد از هيچ كس و هيچ قدرتى ملاحظه نميكنيم.
امام خامنه ای۱۳۹۱/۰۴/۲۱


نوشته شده در تاريخ توسط ستایش
آن روزى كه آمريكا دست از استكبار بردارد، آن روزى كه از دخالتهاى بيجا در امور ملتها دست بردارد، يك دولتى مثل بقيه‌ى دولتهاست، براى ما هم دولتى مثل بقيه‌ى دولتها خواهد بود؛ اما تا روزى كه آمريكائى‌ها هنوز به طمعِ برگشتن به ايران و تجديد روزگارِ گذشته و عوض كردن تاريخ و به عقب بردن زمان باشند و بخواهند بر كشور ما مسلط بشوند، با هيچ وسيله‌اى نخواهند توانست ملت ما را به عقب‌نشينى وادار كنند؛ اين را بدانند.
امام خامنه ای۱۳۸۸/۰۸/۱۲


نوشته شده در تاريخ توسط ستایش
آمريكائى‌ها ميگويند ما ميخواهيم با ايران مذاكره كنيم. خب، سالها است كه ميگويند ميخواهيم مذاكره كنيم؛ اين يك فرصتى نيست كه براى ما به‌وجود آوردند... در مسائل خاص، مذاكره را منع نميكنم - مثل مسئله‌ى خاصى كه در قضيه‌ى عراق داشتيم، و بعضى از قضاياى ديگر - ليكن من خوشبين نيستم؛ چون تجربه‌ى من اين را نشان ميدهد. آمريكائى‌ها، هم غيرقابل اعتمادند، هم غير منطقى‌اند، هم در برخوردشان صادق نيستند.
۱۳۹۲/۰۴/۳۰امام خامنه ای


نوشته شده در تاريخ توسط ستایش

به مذاکره خوشبین نیستم ولی باذن‌الله از آن ضرری هم نمی‌کنیم/ در میان ملت‌ها آمریکا منفورترین قدرت‌هاست/ همه گزینه‌ها روی میز باشد؛ چه غلطی می‌خواهند بکنند؟


امام خامنه ای   فرمودند: مسئولان، به اظهارنظرها و اقدامات طرف

مقابل، دقت و توجه لازم را داشته باشند. آنها از یک طرف لبخند

می‌زنند و اظهار تمایل به مذاکره می‌کنند اما از طرف دیگر بلافاصله

می‌گویند همه گزینه‌ها روی میز است. حالا مثلاً چه غلطی می‌خواهند

بکنند، معلوم نیست.




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ستایش
تمامی حقوق مطالب برای ستادیادواره شهداء :: 14600 شهید فارس محفوظ می باشد
ویرایش قالب وبلاگ توسط : سومی